تبليغاتX
شیب زیاد غدقن
 


صفحه نخست |  پست الکترونیک |  آرشیو وبلاگ


{45}


کوهستانت چراغ قرمزی داشت که پس از عبور قرمزی‏اش را نشانم داد...


پ.ن: مطمئن است خنگ‏تر از آن هستید که بفهمید این قرمزی، خونین است!




+   | 20 Nov 2009  | 


{44}

روزهای بد و آفتابی را دوست دارم.

به یاد تو.

به یاد بودن.

به یاد قدم‏هایی که پس از فصل، آغاز می‏شدند.

به یاد آسفالت‏هایی که، زیر قدم‏هایمان پاییده می‏شدند.

و راه‏هایی که هر چه گم می‏کردیمشان، به رسیدن، کوتاه می‏ماندند.



+   | 12 Nov 2009  | 


{43}

هیچ‏گاه فکر نمی‏کردم قدم زدن با کتابی خوانده شده این‏قدر سنگین باشد!

و اگر امانت نبود، آن را به اولین دختر زیباروی سر راهم هدیه می‏کردم.

 



+   | 5 Nov 2009  | 


{42}

از خدا حرف می زد، اما وقتی به صورتش نگاه می کردی، به تکامل داروینی معتقد می شدی!

+   | 27 Oct 2009  | 



پیوندها :

دخترکِ اوریجینال |  امیدانه |  حضرت خضر |  بن بست ابهام |  contrast |  ویارهای پسری آبستن |  cafe canape |  sunjoon |  مینی مال های من |  neptune |  ranitidine |  بانوی قدیس |  الهه نامقدس |  iranian-idiot |  بيرون قاب  |  پابرهنه ها |  توکای مقدس |  پروردگار |  so near |  YekPooria |  منصفانه |  شاه آمفاکتوس سوم |  kiosk waiting |  سیگار و اسپرسو |  قدم زنان زير عرشه  |  تراوشات یک ذهن بیمار |  شِکند گِمانیک ویچار |  nei C |  cold silence |  پریشان گویی های فلان بن هیچکس |  روزگار یک پروشات |  sunnaz |  آب های درخشان |  کدئین |  my view |  روسپیگری |  زمستون |  لهستانی ِاصیل | 



آرشیو :

اسفند 1388 |  بهمن 1388 |  دی 1388 |  آذر 1388 |  آبان 1388 |  مهر 1388 |  شهریور 1388 |  مرداد 1388 |  تیر 1388 |  آبان 1387 |  مهر 1387 |  شهریور 1387 |  مرداد 1387 |  تیر 1387 |  خرداد 1387 |